آیا جدیدترین سیستمعامل آیفون از نظر ظاهری جذاب است؟ نه. آیا مفید است؟ باز هم نه. حداقل در میان ناآرامدلها همراهی میکنم.

من از ردهٔ لودیتها میآیم. مادربزرگم کامری تویوتای خود را بهصورت ویژه با پنجرههای دستی سفارش داد، چون معتقد بود «یک چیز کمتر که خراب شود». پدرم ارتقاء سیستم استریوی ششسیدیمان را رد کرد، اگرچه دکمه خروج کار نمیکرد و فقط اولین سیدیای که قرار میداد پخش میشد. The Traveling Wilburys Vol.1 بهمدت یک دهه پسزمینهٔ ناهارهای خانوادگی ما بود. در مورد خودم، من تنها در سال ۲۰۱۳ به گوشی هوشمند تغییر دادم، زمانی که هزینه تعمیر تلفن چرخدارم تقریباً برابر بود.
حالا من همانطور که شما که این متن را میخوانید هستم. گوشیام اسباببازی و کار من است؛ اولین شیئی که هنگام بیدار شدن لمس میکنم، پرکنندهٔ لحظات خالیام، شریک بیجانمان در این فریبی مشترک که «از من کار میکند، نه برعکس». در کل این را میپذیرم. اما با بهروزرسانی جدید iOS که هفتهٔ گذشته منتشر شد، جو شورشی در فضا پدیدار شد.
از مهمانی تعطیلات دیر به خانه برگشتم، تقریباً بهصورت تصادفی به این بهروزرسانی جدید iOS رضایت دادم و بیدار شدم در دنیای نو.
شرکتهای فناوری عادت دارند وقتی رابطهای جدید را بر عموم تحمیل میکنند، صدای ناله و فریاد شنیده میشود. نمیتوانید همیشه همهٔ مردم را راضی کنید، بهخصوص وقتی که «همهٔ مردم» به میلیاردها نفر میرسد. اما اگر از دوستانتان یا گوگل یا ردیت یا بلاوسکای یا چتجیپیتی دربارهٔ این بهروزرسانی سیستمعامل بپرسید، بهسرعت در دریای خشم غرق خواهید شد. «این بهصورت اساسی بد است»، نویسنده و موسیقیدان جان دارنیل در بلاوسکای به کسی که با توییت اولیهاش (دربارهٔ برش تصویر ضعیف) موافقت کرد، پاسخ داد. یک بحث در ردیت با عنوان «بهروزرسانی جدید آیفون تا حدی من را خستوخسته کرد که نهایتاً گوشیام را پرتاب کردم» منتشر شد. پست بعدی مشخص نمیکند گوشی کجا پرتاب شده یا به چه کسی، اما من چند پیشنهاد دارم. فکر میشود در چه لحظهای سختگیری شرکت نسبت به منسوخکردن تبدیل به پیشبینی خودتحققکننده میشود. از خود بپرسید: آیا این برای گوشیها خوب است؟ معمولاً من نسبت به معیارهای «شید‑سیت‑فت» (حالت پرخاش) در سیلیکونولی علاقهمندم، اما در حال حاضر مشکلات خودم را دارم.
هفتهٔ گذشته iOS 26.2 جدید اپل را دانلود کردم چون یک فوک سیرکی آموزشدیدهام که هر دکمهای را که بهمن نشان میدهند، میزنم. از مهمانی تعطیلات دیر به خانه برگشتم، تقریباً بهصورت تصادفی به بهروزرسانی جدید iOS رضایت دادم و بیدار شدم در دنیای نو. چیزی شبیه A Thief in the Night در مورد هر سیستمعامل جدید وجود دارد، اما در این مورد، شکایات—چند تا مشاهدهشده و چند تا تجربهأی شخصی—شدید هستند. در ادامه فهرست جزئی آورده شده است: سرعت کم (هر عمل دو برابر زمان میبرد)، انیمیشن حبابهای متن، ترکیب ناسازگار حساسیت و عدم واکنش به لمس، سوایپهای بیهدفت، مشکل در بارگذاری عکسهای دانلودشده، اینکه تقریباً هیچچیزی در همان جایی که رها کردید نیست (فیلدهای جستجو، فایلها)، بهاشتراکگذاری وضعیت باتری که بهطور ناخواسته دربارهٔ کاهش باتری اطلاع میدهد («۲۴ دقیقه تا ۸۰٪»)، کمبود کنتراست بصری، حساسیت زیاد به اسکرینشات، نیاز به این که کاربران برای غیرفعالکردن «قاب مایع» به یک عمارت در لانگآیلند بروند و «Fidelio» بگویند. باید اعتراف کرد: کمی خندهدار است که از یک شرکت تکنولوژی ویژگی شفافیت را دریافت کنیم.
با توجه به پیشینهام، تمایل دارم فرض کنم اکثر مشکلات تکنولوژیک ناشی از خودم است. سعی کردم تا جایی که میتوانم جنبههای این iOS را پسگردانی کنم، به این امید که پردهٔ ناامیدی در نهایت برداشته شود. هدف این است که نیازی به پایینآمدن ذهنی این دستگاه گرانقیمت به یک تلفن چرخدار ندارم. ولی در این میان، گستردگی خشم دیگران حس جامعهگرایی ملامتآمیزی به من بخشیده است.
به این مسألهٔ عمر باتری نگاهی بیندازید. من از خانه کار میکنم، جایی که بهطور خاص برای شارژ مناسب است. اما من هم تهدیدهای کاهش باتریام را دیدهام. بهنظر میرسد iOS خودآگاه شده: تصویر صفحهٔ قفل بهصورت پیشفرض کمرنگ میشود تا انرژی صرفهجویی کند. اگر بخواهید همانطور که عادت کردهاید، بهسرعت به بچههایتان نگاه کنید، باید چند تنظیم را تغییر دهید. همچنین، همانطور که در ردیت میبینید، من با ایدهٔ اینکه راهحل مشکلاتم خاموش کردن دستگاه و روشن کردن دوبارهاش است خوشنود نیستم (آیا سعی کردهاید کفشهایتان را در کمد جستجو کنید؟). یا اینکه باید حافظهام را بررسی کنم. هاه! من یک گوشی یکساله دارم که فضای ذخیرهسازیاش کافی است تا یک اسب را خفه کند. این به این دلیل نیست که من فیلمساز مستقل هستم، بلکه این است که من عکسها و تبادل پیامهایم را همانطور که از مارتینهای خود لذت میبرم، در دستم میخواهم. من یک نویسندهام. دو چیز مورد علاقهام در این جهان، رونوشتها و درست بودن در همان لحظه است.
باید اعتراف کرد: کمی خندهدار است که از یک شرکت تکنولوژی ویژگی شفافیت را دریافت کنیم.
افسوس که دستیار تحقیقاتی من حال حاضر چندان قابل اعتماد بهنظر نمیرسد. iOS جدید شبیه دریافت هدیهای از خویشاوندی است که کمترین شناخت را از شما دارد. البته بدتر؛ چون گوشیتان شما را بهخوبی میشناسد. بنابراین وقتی نسخهٔ لمسی ناسازگار و پر از باگ را به شما ارائه میدهد… مردم از صرف دادهها و پول در ازای ایجاد مزاحمت و اینکه مجبور شوند شبیه لودیتها صدا کنند، لذت نمیبرند.
بهصورت تاریخی، لودیتها کارگران نساجی قرن نوزدهم بودند که از ماشینآلات جدید اجتناب میکردند (تا حدی به دلایل مالی) و به نماد مقاومت ناکارآمد در برابر پیشرفت تبدیل شدند. اما آیا این پیشرفت است؟ احساس نمیکنم. باور کنید، شرفی در اینکه خود را ناتوان نشان دهید وجود ندارد. لودیت مدرن به همان اندازه بیصبر است که بقیهٔ جمعیت و به همان اندازه نگران این است که وسایل بهخوبی یا بله، بهتر کار کنند. این مرا بهدوبار فکر کردن دربارهٔ مادربزرگم و ماشینش میاندازد. من تقریباً مطمئنم که این زن میدانست چگونه یک دکمه را بفشارد. او پنجرههای دستی را بهخاطر اینکه یک موانع یادگیری برای او کمتر باشد، سفارش نداد؛ بلکه بهخاطر اینکه یک موانع یادگیری برای ماشین کمتر باشد، این کار را انجام داد. او هر چه مطمئن بود که کار میکند را انتخاب میکرد. تنها چیزی که میخواست این بود که پنجرهها باز شوند.
نظر شما چیست؟
ما را در کامنتهای زیر از نظراتتان در این مقاله مطلع کنید. همچنین میتوانید نامهای به سردبیر ارسال کنید به آدرس mail@wired.com.