
من تعداد قابل توجهی از پاسخهای بسیار جالب به پست دیروز دربارهٔ پلتفرمهای فناوری که هوش مصنوعی را بهصورت اجباری به بازار مصرفکنندهٔ گسترده میپاشند، دریافت کردم. از پاسخهای شما که هم شامل تجارب شخصی مستقیم و هم نظرات کارشناسان در مورد ابعاد مختلف این موضوع بود، چیزهای زیادی آموختم. نکتهٔ مهم برای من در این لحظه، تمییز دو یا سه پدیدهٔ واقعی و متفاوت است که همزمان اتفاق میافتند.
اولین مورد، رسیدن به یک جرم بحرانی واقعی در توسعهٔ یادگیری ماشینی مبتنی بر مدلهای زبانی بزرگ (LLM) است. بهنظر من این توصیف نسبت به «هوش مصنوعی» دقیقتر است، چرا که واژهٔ دوم شامل مجموعهای گسترده از معانی میشود؛ از سادگی و دقت تا ادعای برتریجویی و عظمتگرایی. ولی یادگیری ماشین وجود دارد و در سالهای اخیر قابلیتهای واقعیای بهدست آورده که حداقل در حوزههای مختلف کار و فناوری، تحولآفرین هستند. در این لحظه نسبت به آنچه تاکنون فراتر از این پیشرفت کردهایم، در شک و تردیدم؛ اما واقعاً نمیدانم. میتواند بسیار بزرگ باشد و همچنان در حال رشد است. به نظرم این بهترین رویکرد برای درک خود فناوری در همین زمان است.