
مقایسهٔ عکسهای گرفتهشده توسط نرمافزار خودکار دوربینام با عکسهای گرفتهشده توسط یک برنامهٔ «بدون پردازش»، نتایج شگفتانگیزی بهدست داد. آیا این ایدهی خوبی است؟
استفاده از فیلتر اینستاگرام الآن بهطور طنزآمیز برایم قابلقبول است. اما آیا گوشیام بهصورت خودکار کنتراست را افزایش میدهد یا تنظیمات دیگری را بدون آگاهی من اعمال میکند؟ برای کشف این موضوع، برنامهای با ویژگی «بدون پردازش» دانلود کردم که قول میداد عکسها را بدون هیچگونه تغییر نرمافزاری بگیرد. وقتی عکسهای خودکار گرفته شده توسط دوربینم را با عکسهای این برنامه مقایسه کردم، نتایج شگفتانگیز بود. عکسی که بهطور «خام» (raw) بدون پردازش بوده، رنگهای ملایم و کمرنگ، لبههای نرمتری داشته و کمی دانهدار بود؛ در حالی که عکسهای پردازششده زیبا و واضح بودند، همچون سنگ مرمر داخلی. چرا این دو اینقدر متفاوت بودند؟
پاسخ این سؤال، همانند سایر مسائل امروز، یادگیری ماشینی است؛ فناوریای که تقریباً تمام سازندگان بزرگ گوشیهای هوشمند برای بهبود عکسهای گرفتهشده توسط دوربینهاشان به کار میبرند. عکاسان حرفهای سالهاست که از این موضوع آگاهی دارند؛ همانطور که میتوانید بهراحتی در ردیت، یوتیوب یا فیسبوک مشاهده کنید. در انجمن Aurora‑Hunters UK، علاقهمندان یکدیگر را به «تقلب» متهم میکنند وقتی دوربین گوشیها بهصورت خودکار تصویر را روشن میکند. اما خارج از این دایره تخصصی، به ندرت دربارهٔ این موضوع صحبت میشود. ما از طریق عکسها ارتباط برقرار میکنیم، روابط میسازیم و خودمان را تبلیغ میکنیم؛ و با این حال این تصاویر بدون اطلاع ما بهطور گستردهای دستکاری میشوند. من این را هنگامی که با دوستی در حال پیادهروی بودم برای او تعریف کردم، دو تصویر را کنار هم نشان دادم و او در قطار برگشت گفت «نمیتوانستم از فکر کردن به این موضوع خلاصشوم». شرکتهای فناوری بهجای ما تصمیم میگیرند که عکسهای ما، و بنابراین زندگیمان، چه شکلی داشته باشد.

ما عادت کردیم که حقیقت مخدوش شود و فناوریهای نوین با ترویج واقعیتی صاف و زیباسازی افراطی ما را فریب دهند. این تجربهای رایج است که برای غیرفعال کردن اثرات صافکردن صورت، مجبوریم بهصورت فعال به تنظیمات گوشیمان برویم. وقتی خواهرم متوجه شد گوشیاش بهصورت خودکار یک «تقویتکنندهٔ خط فک» روی دوربین جلوییاش اجرا میکند، حسابی نگران شد و مجبور شد آن را خاموش کند.
و با اینکه جدیدترین گوشیها همیشه با ادعای بهبود دوربینها به بازار میآیند، این موضوع تا حدودی فریبنده است: به دلیل «thinnovation»، گوشیها بهقدری نازک هستند که سختافزار قادر به تغییر چشمگیر نیست؛ بنابراین، بیشتر بهبودهای تصویری بهدست نرمافزارهای کامپیوتری حاصل میشود.
این تصمیمها که توسط تیمهای متخصصی که نرمافزارهای گوشی ما را طراحی و برنامهنویسی میکنند اتخاذ میشوند، به این دلیل نیست که یک «ظاهر عکسی» خاص در ذهن داشته باشند تا بر جهان تحمیل کنند و به تسلط جهانی دست یابند؛ بلکه چون بهطور جدی و مذهبی در حال مطالعهٔ آنچه مصرفکنندگان میخواهند هستند. وقتی من بدون پردازش عکس میگیرم، بهتدریج این عکسها را نسبت به عکسهای روشن و پرنرمی که با تنظیمات دائمی گوشیام ساخته میشوند، ترجیح میدهم. تنها نیستم – همه افرادی که از آنها میپرسم، چه عکاسان آماتور و چه حرفهای، ترجیح میدهند عکسهای گرفتهشده با دوربین فیلمی یا حتی دوربین دیجیتال را نسبت به عکاسی با گوشیهایشان داشته باشند. اما آیا این تأملات و سلیقهها هنگام نیاز به عکاسی سریع مهم میشوند؟ نه.
بهنظر میرسد مصرفکنندگان این عکسهای روشن و درخشان را میخواهند. آنها میخواهند بهسرعت عکس بگیرند و همچنان تصاویری واضح بدون تاری داشته باشند. مصرفکنندگان میخواهند چهرههایشان در عکسها زیباتر بهنظر برسد، چرا که این حس بهبود خودباوری را ایجاد میکند – اما نه تا حدی که بیش از حد زیبا یا بیش از حد ویرایششده باشد، چون در این صورت مصنوعی بهنظر میرسد. شرکتهای فناوری میخواهند ما زمان بیشتری را با گوشیهایمان بگذرانیم؛ بنابراین، جذابتر کردن عکسهای ما بهسبکی که کلاغها به اشیای درخشان جذب میشوند، این هدف را تحقق میبخشد. از همینجا است که حس تلهمان میشود.
حتی پیش از این نوع پردازش خودکار، ظاهر عکسهای ما بهنوعی پیشتصویر شده بود. حسگرها نور را دریافت میکنند و بهصورت خاصی عمل میکنند تا تصویر خاصی را ایجاد کنند. لنزهای با خصوصیات ذاتی خاص، تعیین میکنند که تصویر چقدر رنگارنگ باشد، پس تا حدی میتوان گفت عکسها همچون تخممرغ پخته هستند که پیش از این پردازشهای بسیاری در آنها انجام شده است. «ظاهر» عکسها، حتی در دههٔ ۱۹۷۰ با فوفیفیلم، لزوماً تحت کنترل عکاس نبود.
اما عیوب واضحی در این وجود دارد که شرکتهای فناوری تصمیم میگیرند «ترجیح اکثر» چیست – چگونه میتوانند این تصمیم را اتخاذ کنند؟ پژوهشهای مصرفکننده؟ جمعآوری دادهها؟ اجازه دادن به این که خواست یا تقاضای مصرفکننده بهعنوان معیار نهایی برای محصولات ما تبدیل شود، ایدهٔ مناسبی نیست. رضایت کوتاهمدتی که توسط محصولات فناوری بهدست میآید، تمایل دارد مشکلات بلندمدت ایجاد کند.
مادرم اخیراً در حال مرور جعبههای عکسهای قدیمی بود که سالها به آنها نگاه نکرده بود. چند تا از این عکسها توسط پدربزرگم در دههٔ ۱۹۶۰ گرفته شده بودند – از جمله عکسی از مادرم وقتی کودک بود، که در دستش راکت تنیس بزرگتری نسبت به بدن خودش داشت و توسط مادربزرگم مراقبت میشد. این عکس را به مادربزرگ نشان دادم؛ او شگفتزده شد که چنین «دستنوشتی» کوچکی را ساخته بود و نتوانست باور کند که بدن این زن جوان در پیشزمینه همان اوست. او برایم گفت که چنین عکسهایی نادر هستند چون معمولاً پدربزرگم بهجای عکسهای خانوادگی، عکاسی مناظر را ترجیح میداد – که باعث شد ما خندیدیم. پدربزرگم شخصیت خود را در عکسها میگذاشت – حتی اگر بیشتر آنها خراب، تار یا بدون حضور همسرش باشند، حداقل یک جنبهٔ مهم از او را نشان میداد: اشتیاق و فردیتاش. مرور این چاپها میتواند داستانی دربارهٔ شخصیت او روایت کند.
هر کس تکنولوژی را طراحی میکند، تصویر را نیز طراحی میکند. با افزایش سطوح کنترل توسط شرکتهای فناوری – از جمله پردازش خودکار تعبیهشدهای که قادر نیستیم آن را غیرفعال کنیم – محدودیتهای ابراز خودمان از طریق عکسها کوچکتر میشود. وقتی این دو تصویر را کنار هم مینگرم، انکارناپذیر است که عکسهای پردازششده نزدیکتر به زندهگیای هستند که من بهعنوان واقعی میبینم. آنها نوری یا وضوحی میافزایند که حس میکنم بازتابی از آنچه در اطرافم میبینم است. ولی اگر این همان چیزی نباشد که من از عکسها میخواهم؟ اگر پدربزرگم در زمان خود با یک تلفن هوشمند بزرگ میشد، چقدر میتوانست از پرندگان و هواپیماها عکسهای فوقالعاده، فوقوضوح، درخشان و رنگارنگ بهدست آورد – اما هنوز حس میکنم این کار یک تاسف میشد.