نیک لیکنبرگ

زمانی که اسکات آنتونی (دانشگاه دارتموث، کلاس ۱۹۹۶) پس از ۲۰ سال کار در مشاورههای پرخطر، در ژوئیه ۲۰۲۲ به هیئت علمی دانشگاهاش پیوست، فکر میکرد که از «مبارزهٔ روزانهٔ شدید» دنیای شرکتی فرار میکند و به زندگی آرامتری در تدریس میپیوندد. اما (همانطور که آنتونی پیشتر در تحلیلی برای فورچون اشاره کرده بود)، او تنها چند ماه پیش از انتشار ChatGPT به دانشگاه رسید و مستقیماً در مرکز انقلاب هوش مصنوعی قرار گرفت که بسیاری از دانشجویان او را بهسوی اضطراب فلج کرده است.
در مصاحبهای اخیر، مشاور پیشین در مککنزی و ایننوست، یک شرکت کوچک که توسط کلیتون کریستنسن و مارک جانسون در سال ۲۰۰۰ تأسیس شد و در سال ۲۰۱۷ توسط هیورون خریداری شد، نشان داد که حس غالب در بین نسل بعدی رهبران کسبوکار تنها هیجان نیست – بلکه ترس است.
«یکی از چیزهایی که همیشه مرا شگفتزده میکند این است که دانشجویانمان چقدر از استفاده از آن میترسند»، آنتونی گفت. او توضیح داد که این اضطراب صرفاً مربوط به صداقت علمی یا تقلب نیست. بسیاری از دانشجویانش مشتاقند از هوش مصنوعی استفاده کنند و به لبهٔ پیشرفت این فناوری نوپا پیشروی کنند، او افزود، اما بخش قابل توجهی با «تردید و ترس» به آن نزدیک میشوند. آنها «کاملاً میترسند».
«یک چیزی در مورد هوش مصنوعی وجود دارد که مردم، به نظرم، نگرانند که اگر بیش از حد به آن تکیه کنند، انسانیت خود را از دست بدهند»، آنتونی توضیح داد. این متفاوت است از بسیاری از همکاران علمی که مدت طولانی در دانشگاه هستند و او میگوید معمولاً مشتاقند به ابزارهای جدید دسترسی پیدا کنند. نویسنده تازهکار کتاب اختلالات حماسی: ۱۱ نوآوری که جهان مدرن ما را شکل داد، آنتونی به فورچون دربارهٔ تدریس یک دوره دربارهٔ اختلالات صحبت کرد، همانطور که خود آموزش و کار نیز در میانهٔ تغییر بزرگ قرار دارند. «تاریخ بهوضوح به من میآموزد که در میانهٔ چنین تغییری، اوضاع بسیار پرآشوب است».
ترس از دست دادن خود
آنتونی گفت که آنچه دربارهٔ مطالعهٔ اختلالات و مدیریت آنها بهعنوان مشاور باور دارد این است که پس از نگاه بهپشت سر، الگو واضح میشود، اما در این مرحلهٔ خاص «فقط سر و صدای زیادی وجود دارد». او گفت که نگرانیم دانشجویانش دربارهٔ هوش مصنوعی را درک میکند و تا حدی به آنها همدلی میکند—تحویل بیش از حد کارهای شناختی به هوش مصنوعی باعث تضعیف مهارتهای تفکر انتقادی موردنیاز برای رهبری میشود.
یک مطالعه چشمگیر که در ژوئن توسط MIT منتشر شد، بهنظر میرسد نکتهٔ آنتونی را تقویت میکند. این مطالعه با عنوان «مغز شما با ChatGPT» و زیرعنوان «انباشته شدن بدهی شناختی» منتشر شد. این مطالب، که بهطور گستردهای در رسانهها بهعنوان تایید ترس دانشجویان آنتونی نقل شدهاند، نشان داد که «فعالیت شناختی نسبت به استفاده از ابزارهای خارجی کاهش مییابد». به عبارت دیگر، استفاده از هوش مصنوعی ممکن است هوش شما را کاهش دهد.
ویتومیر کووانویچ و ربکا مارون، از دانشگاه استرالیا جنوبی، در مقالهای در The Conversation استدلال کردند که «گروه فقطمغز» کار مورد نظر را سه بار تکرار کرد، که بهعنوان اثر آشنایی شناخته میشود. گروه کنترل هوش مصنوعی فقط «مغزهای خود را» یک بار برای انجام کار به کار گرفتند، و بههمین دلیل تنها کمی بهتر از اولین تلاش گروه فقطمغز عمل کردند. آنها ادعا کردند هوش مصنوعی شبیه یک ماشین حساب عمل میکند، و وظایف هنوز بهاندازه کافی پیشرفته نیستند تا حتی با ابزارهای هوش مصنوعی، دانشجویان را بهطور کامل به چالش بکشند. آنتونی که نظری در مورد این مطالعهٔ خاص MIT نداد، به فورچون گفت که آمادهٔ کار عملی روی ارزیابیهای هوش مصنوعی است.
«من در حال آموزش یک کلاس دربارهٔ رهبری تغییر مخرب هستم»، آنتونی گفت و افزود که میخواهد کسی را پیدا کند که نیاز به یادگیری موضوع خاصی داشته باشد و از هوش مصنوعی برای حل آن استفاده کند. این به این معنا نیست که او میخواهد مثلاً یک ترانهٔ تولیدشده توسط هوش مصنوعی که فقط با یک درخواست ساخته شود. «من هرگز امتحان کتاب آبی ندادهام»، او گفت و اشاره کرد که تنها چند سال از دورهٔ مشاورهاش فاصله دارد و ممکن است آن را امتحان کند، اما هنوز به آن نرسیده است. برخی از همکاران او هنوز بسیار سختگیر هستند: نه تنها یک همکار فقط امتحان کتاب آبی میدهد، «او اجازه نمیدهد افراد در طول امتحان به دستشویی بروند. شما نمیتوانید از اتاق خارج شوید.»
او با لسکووچ موافق بود که برخی تغییرات دیگر غیرقابل بازگشت هستند: «اکنون همه نوشتارها خوب هستند. نوشتارهای بد حذف شدهاند». این میتواند «خطرناک» باشد و او گفت که واقعاً دانشجویانش را به مقاومت در برابر وسوسهها تشویق میکند.
«چیزی که من واقعاً بهکار گرفتهام، چه برای دانشجویان و چه برای مدیرانی که با آنها کار میکنم، وسوسهانگیز و آسان است که بگویند: «بیایید کارها را به هوش مصنوعی بسپاریم»»، او گفت. دلیلی که او توضیح داد، مرتبط با آنچه دربارهٔ جری ساینفلد و جولیا چایلد در هنگام تحقیق برای کتابش آموخت، بود.
آنچه جری ساینفلد دربارهٔ سختکوشی معتقد است
برای بازگو کردن سخنان ساینفلد، آنتونی گفت که به دانشجویانش میگوید «راه درست، راه سخت است». او به یاد میآورد مصاحبهای که ساینفلد در سال ۲۰۱۷ با Harvard Business Review داد، زمانی که این کمدین مشهور که شهرتش کمی به مدیریت میکرو میرسید، پرسیده شد که آیا او تا بهحال میخواهد مککنزی به فرآیند او کمک کند. «مککنزی کیست؟» او پرسید. وقتی به او گفته شد که یک شرکت مشاورهای است، او پاسخ داد: «آیا آنها خندهدار هستند؟»
ساینفلد در حال بیان این نکته بود که، الکساندر به فورچون گفت، راه سخت برای خندهدار بودن همان راه درست است، حداقل برای او. او گفت که میخواهد دانشجویان «کار سخت» را انجام دهند تا حکمت لازم برای مدیریت مؤثر هوش مصنوعی را پرورش دهند.
«ما باید فقط افراد را از فناوری جدا کنیم وقتی که ارزیابی یادگیری میکنیم؛ وگرنه فقط بازتولید هوش مصنوعی را خواهیم داشت»، او هشدار داد. این میتواند در برخی موارد مفید باشد، «اما اگر میخواهید بفهمید که آیا افراد چیزی یاد میگیرند یا نه، بیفایده است».
آنتونی همچنین از یک تمثیل ورزشی استفاده کرد: «به باشگاه میروید، میخواهید هر وزنایی را بلند کنید، یک لیفتراک با خود میبرید. میتوانید وزن را بلند کنید، اما این هدف نیست».
سابقهٔ طولانی شکستهای جولیا چایلد پیش از موفقیت
آنتونی گفت که تحقیقات، تدریس او در مدرسهٔ کسبوکار توک و نوشتناش نشان میدهد که مردم به دلیل هوش مصنوعی دچار سردرگمی میشوند در حالی که باید بر کار سختی که ساینفلد اشاره کرد، تمرکز کنند. بهعنوان مثال نویسندهٔ مشهور آشپزی جولیا چایلد را مثال میزنند؛ که آنتونی میگوید این فصل مورد علاقهاش در کتاب بود چون بیشترین تعجب را برانگیخت. درسی که از آن میگیرد این است که شاید نتوانید همانند استیو جابز باشید، اما میتوانید مانند جولیا چایلد باشید. «اگر زندگی بهسوی درست بروید، میتوانم تصور کنم این برای من نیز اتفاق بیفتد».
این استاد توضیح میدهد که مثال چایلد نشان میدهد اختلال «دربارهٔ قهرمانمانند بودن» نیست، بلکه بیشتر دربارهٔ افراد عادی است که رفتارهای خاصی اتخاذ میکنند و کنجکاوی نشان میدهند.
«این یادآور است که مسیر مستقیمی به سمت موفقیت وجود ندارد»، او گفت. او حدود ده سال – و دو تغییر انتشارات – زمان صرف کرد تا بر روی شاهکار خود، تسلط بر هنر آشپزی فرانسوی، کار کند تا در نهایت به موفقیت دست یابد. او همچنین در اولین امتحان خود در مدرسهٔ آشپزی «کوردن بلو» پاریس شکست خورد، اما با ثباتنظر شد تا زنی شود که آشپزی فرانسوی را به جریان اصلی آمریکا وارد کرد. «این همانطور که قصهٔ قهرمان کلاسیک است» او گفت.
به اولین غذای فرانسوی که چایلد برای همسرش پخت، فکر کنید؛ مغز، در شراب قرمز خوراکی شد. «همه توافق کردند که این فاجعه بود». اما باز، او گفت، کار سخت همان هدف بود.
این داستان در ابتدا در فورچون منتشر شده بود.