یک کاربرد نوین و رادیکال از فناوری دیپفیک به بازماندگان آزار امکان میدهد تا با مرتکبان خود روبهرو شوند.
توسط لوری کلارک

مارینا ود رست برای دههها با مردی که او را مورد آزار قرار داده بود مواجه نشده بود؛ اما وقتی برای اولین بار پشت لپتاپ نشست و چهرهٔ واقعی او که چشم میچرخاند و صحبت میکرد را مشاهده کرد، احساس کرد «ترسیده… مثل یک کودک کوچک دوباره».
او میگوید: «گاهی مجبور میشدم لپتاپ را ببندم و قبل از باز کردن دوباره و ادامهٔ گفتوگو، نفسنفس بزنم.» ود رست یکی از اولین افرادی است که فرم جدیدی از درمان رادیکال را تجربه کردهاند، که در آن بازماندگان رو در رو با دیپفیکهای تولیدشده توسط هوش مصنوعی از متجاوزان خود قرار میگیرند تا بهبود تروماهای حلنشده را فراهم سازند.
امروزه بسیاری از مردم چتباتها را بهعنوان دوستان، درمانگر و حتی معشوق خود میپندارند، در حالی که رباتهای سوگواری به تقلید از عزیزان مرحوم میپردازند. این فناوری میتواند خطرناک باشد؛ چتباتها گاه با بروز برخی بحرانهای روانی و حتی خودکشیها مرتبط شدهاند. درمان دیپفیک بهسان تجربهٔ ود رست تحت نظارت دقیق کلینیکها انجام میشود و آواتار توسط یک متخصص آموزشدیده صداگذاری میشود. اگر بهتنهایی اجرا شود، این روش میتواند خطرات بسیار زیادی بهبار آورد. برای ود رست، این تجربه یک کشف بزرگ بود.
ود رست دههها از اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) ناشی از آزارش رنج میبرد. او درمانهای سنتی را امتحان کرده بود و همچنین به روشهایی چون درمان EMDR (حرکات چشم برای کاهش حساسیت و پردازش) مراجعه کرده بود؛ در این روش از بیمار خواسته میشود تا حوادث تروما را در حالی که صدای، تصویر یا حس لمسی دریافت میکند، بازآفرینی کند. اگرچه این روش موقتا مؤثر بود، اما PTSD او بازگشت و او را به سمت پذیرش روش تجربی سوق داد.
او بخشی از یک مطالعهٔ آزمایشی دو نفره دربارهٔ روش درمانی نوین بود که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد. پس از دریافت پاسخهای مثبت شرکتکنندگان نسبت به این مداخله، در حال حاضر یک مطالعهٔ بزرگتر در هلند در دست اجرا است که نتایج آن قرار است تا سال آینده منتشر شود.
او میگوید: «در زمان وقوع حادثه، کودکم بودم؛ حالا بزرگتر شدم و فکر میکردم شاید این کار برایم مفید باشد تا بتوانم پردازش کنم و با مردی که این کار را انجام داده صحبت کنم.» ود رست آگاه بود که تصویر بهصورت مجازی تولیدشده مرد واقعی نیست، اما باوجود این، واکنش «جنگ یا پناه» هنگام دیدن چهرهاش فعال شد. پس از آن، او با هدرهای آدرنالین پر میشد.
با فرصتی برای بیان کامل خود، او از دیپفیک پرسید چرا به او حمله کرد. او گفت: «میدانی چند ساله بودم؟ چرا این کار را کردی؟ آیا من تنها بودم؟ آیا کسی دیگر هم از این موضوع خبر داشت؟» سپس افزود: «تمام آنچه در ذهنم بود میتوانستم رها کنم.»
او نسبت به آواتار خشمگین شد. میگوید: «برای اولین بار در تمام این سالها توانستم احساساتم، خشمم، دردم را بیان کنم.» سپس میگوید با خنده: «فکر میکنم درمانگری که صدای دیپفیک را میداد، بعد از این کمی از من هراس داشته باشد.»
در این درمان از بازماندگان خواسته میشود تا عکسهای متجاوزان خود را بیاورند؛ این عکسها برای ساخت دیپفیک واقعیتری به کار میروند که توسط یک درمانگر در طول یک جلسه زنده کنترل میشود. تصویر به حرکات درمانگر واکنش نشان میدهد؛ وقتی درمانگر چشم میبارید یا دهانش را باز میکند، آواتار هوش مصنوعی نیز به همان شکل عمل میکند.
در این تنظیمات، بیمار در یک اتاق همراه با یک درمانگر که بهطور مستقیم او را در گفتوگو راهنمایی میکند، قرار میگیرد؛ در حالی که درمانگر دیگری در اتاق دیگری فناوری را کنترل میکند. بیمار میتواند در طول جلسهای که حداکثر ۹۰ دقیقه طول میکشد، هرچه میخواهد بگوید.
ایدهٔ این درمان از نوعی درمان مواجههای قبلی الهام گرفته بود که در آن از بازماندگان آزار جنسی خواسته میشود تا عکسی از متجاوز خود بیاورند و با او صحبت کنند؛ همچنین از مدل عدالت ترمیمی که در آن قربانیان جرم با مرتکبانشان ملاقات میکنند. برخی از پژوهشهای انجامشده بر این مداخلات نشان میدهند که این تعاملات میتوانند «بهبود سلامت روان، افزایش حس عدالت و توانمندی، و کاهش خشم، اضطراب و گناه، همچنین ترس از بازتراوای تروما و تمایل به انتقام» را ارتقا دهند، میگوید Jackie June ter Heide، روانشناس بالینی که رهبری مطالعهٔ حاضر را بر عهده دارد.
«این احساس را به قربانی میدهد که شنیده میشود»، میگوید ترهایِ که پروژه را بهعنوان پژوهشگر ارشد در مرکز ملی روانگزارشدرمانی ARQ هلند هدایت میکند. «اگرچه متخلف ممکن است نتواند همدلی نشان دهد، اما حداقل این حس را به او میدهد که «من برای خود صدای خود را بلند کردهام. خودم را عادلانه رفتار کردهام». برای بازماندگان آزار که سالها با احساس گناه و شرم زندگی میکنند، این درمان فرصتی فراهم میکند تا در نهایت این احساسات را به صاحب حق اختصاص دهند: متخلف.
بیماران تحت مصاحبههای مقدماتی دقیق قرار میگیرند تا انتظارات خود را برای این مواجهات تنظیم کنند. «ما از آنها میپرسیم: هدف شما از جلسه دیپفیک چیست؟ میتوانید توصیفی از متخلف به ما بدهید؟ او چه ویژگیهایی دارد؟ چه میخواهید بگویید و فکر میکنید چگونه واکنش نشان خواهد داد؟»
متخلفان مختلف ممکن است نیاز به رویکردهای متفاوتی داشته باشند. بهعنوان مثال، برخی بیماران بهطور تدریجی توسط فردی که سعی در مهربانی و جلب اعتمادشان داشت، تحت تأثیر قرار گرفتند، در حالی که دیگران بهصورت خشن توسط ناشناس مورد حمله قرار گرفتند. برای اینکه این مواجهه تا حد امکان واقعی بهنظر برسد در حالی که به بهبود کمک میکند، درمانگر میتواند در هر مورد شخصیت کمی متفاوتی اتخاذ کند. برای متخلفی که بهتدریج شخص را تحت تأثیر خود قرار داده، میتواند بگوید: «من تنها بودم. احساس میکردم هیچ ارزشی ندارم». برای متخلفی خشنتر که بهظاهر سرد و بیرحم است، میتواند بگوید: «احساس قدرت میکردم. از همه عصبانی بودم»، میگوید ترهایِ.
مهمترین وظیفهٔ کلینیکسیست این است که اطمینان حاصل کند حس شرم و گناه بهطور قطعی بر متخلف باقی بماند. «ما جملات نمونهای داریم که میتوانند به درمانگر دیپفیک کمک کنند تا این نکته را تأکید کند»، میگوید ترهایِ. «جملاتی مانند: این هرگز نباید اتفاق میکرد. من هرگز نتوانستم متوجه شوم که چه کاری به تو زدم. این تقصیر تو نبود. تو تنها یک کودک بودی. من این انتخاب را کردم. این مسئولیت من است. من کسی هستم که باید احساس گناه کند.»
البته، در بسیاری از موارد احتمال قبول تقصیر و عذرخواهی از سوی متخلف واقعی کم است. درمانگر باید خط ریز بین تظاهر به متخلفی نسبتاً قابل باور و فراهم کردن فرصت بهبودی برای بیمار را بهدقت پیمایش کند.
جلسات بهصورت محدود برنامهریزی شدهاند و بیماران در تعداد جلسات مورد نیاز خود تفاوت دارند. برخی پس از یکبار مواجهه با دیپفیک رضایت یافتند، در حالی که دیگری بهدلیل «دشوار بودن نگاه کردن به صفحه» و بیان خواستههای خود در جلسات اولیه، درخواست چهار جلسه کرد.
در اولین مورد، او بهخاطر ترس از اینکه این مواجهه او را «بدجنس» مانند او کند، در مقابله با حملهکنندهاش دچار مشکل شد. اما ترهایِ تأکید کرد که «بهعنوان بیمار نیازی نیست به متخلف تهمت بزنید یا بگویید او بد است»، اما این کار به «پذیرش حقیقت … مسئولیتپذیری و ایستادن برای خود» کمک میکند.
هنگامی که از او پرسیده شد آیا این درمان میتواند خطر تجدید تروما برای برخی بیماران را بهوجود آورد، ترهایِ گفت که «بهصورت نظری ممکن است»، اما این دقیقاً همان هدف جلسات مقدماتی است تا از این خطر جلوگیری شود. بیمارانی که بهنظر نامناسب میآیند، این مداخله به آنها ارائه نمیشود.
اگر این تعاملات خارج از محیط بالینی یا برای فناوریهای «بازآفرینی» مانند griefbotها که شبیه گفتوگو با یک عزیز مرحوم است، انجام شود، خطرات بسیار بزرگتر خواهد بود. «موضوع اصلی این است که درمانگران ماهر در کنترل باشند»، میگوید مریکه باک، استادیار اخلاق پزشکی در دانشگاه پزشکی آمستردام UMC. او با گروهی از اخلاقدانواران و وکلا همکاری میکند تا از این مطالعه برای تدوین دستورالعملهایی استفاده شود که میتوانند این نوع درمان را شکل دهند.
باک به خطرات احتمالی مانند در همریختن واقعیت برای بیماران یا وابستگی بیش از حد به دیپفیکها پرداخته است. مهم این است که در مطالعهٔ کنونی، «هیچکس دیپفیکها را به خانهاش نمیبرد»، او میگوید. با این حال، نرمافزار دیپفیک بهصورت عمومی در دسترس است، بنابراین ممکن است شخصی بهتنهایی ساعتی سعی در انجام چنین مداخلهای داشته باشد. در این صورت، خطرات تجدید تروما یا سایر اثرات مخرب بر سلامت روان بهمرات بیشتر میشود.